اگر به دنبال اطلاعات دقیق درباره «نقد و بررسی سریال صد (THE 100)؛ کلارک در سرزمین عجایب» هستید، در ادامه این مطلب تازهترین اطلاعات، جزئیات و نکات مهم این موضوع را مشاهده خواهید کرد.
در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید.
خیلی از مواقع آدما درگیر مشکلاتی میشوند که محیط اطرافشون اون مشکلات رو بهشون تحمیل میکند. سعی میکنند خوب و مهربان باشند اما همواره پا سوز مشکلاتی میشوند که دیگران آنان را در آن قرار داده اند اما زمانی این افراد بسیار دوست داشتنی و قابل اتکا میشوند که به جای اینکه در کوران مشکلات زانوی غم بغل کنند، کمر همت را محکم میکنند و نه تنها برای حل مشکلات چاره می اندیشند و نه تنها خودشان به خودشان امید میدهند، بلکه بقیه افراد آن جامعه بحران زده را هم رهبری نمیکنند. عمل میکنند و تنها حرف نمیزنند، مشکل را حل میکنند نه آنکه زیر فشار آن له شوند و اینطور میشود که بزرگ میشوند. زندگی در شرایط سختی که جامعه پیرامون ما برایمان رقم زده است بسیار دل آزار تر از زندگی در شرایط سختی است که خودمان برای خودمان رقم زده ایم. با تمام این اوصاف این متن را که با توجه به موضوع سریال نوشته ام را تقدیم به تمام کسانی میکنم که مشکلات زندگی شان را حل میکنند نه اینکه تسلیم آنها شوند
یک چیزی که خیلی آدم رو هیجان زده میکنه برای ادامه یک سریال وجود همواره یک ناشناخته در سریال هست که ما رو به دنبال خودش میکشونه، مادامی که یک راز و یک مجهول تو سریال باشه شما به دنبال سریال کشیده میشید و میشه گفت در این شرایط سریاله که مخاطب خودش رو حفظ میکنه و همین مخاطب براش مخاطب های دیگه رو هم جذب میکنه. سریال صد (The 100) دقیقا همچین سریالی هست، سریالی با مجهولات قابل توجه که شما در تلاش برای فهمیدن آنها به دنبال سریال کشیده میشوید. شاید مشکلات زیادی در روایت و پیاده سازی داستان سریال وجود داشته باشه ولی باز هم شما از سریال دلسرد نمیشید چون همیشه یک چیزی توی چنته برای شما داره و وقتی که در اوایل فصل سه مختصری دستش از سوژه های جذاب خالی میشود شما افت سریال را حس میکنید.
سریال با روند بسیار خوبی شروع میشود و همه چیز کامل روایت میشود. نود هفت سال از هجرت بشریت به فضا برای فرار از زمینی که یک آخرالزمان هسته ای را گذرانده است است و غرق تشعشعات رادیو اکتیوی شده است، میگذرد. ایستگاه آرک تلفیق شده، از ۱۲ ایستگاه فضایی ملل مختلف میزبان آخرین نسل بشریت هست. ایستگایی که در آن تاوان هر جرم، حتی پیش پا افتاده ترین آن، مرگ با معلق شدن در فضای هست، اعدامی که با توجه به امکانات محدود در فضا بهترین نوع خودش میباشد. اما مهم تر از همه قانون خاصی است که مجرمان کمتر از ۱۸ سال اعدام نمیشود و تا زمانی که به سن قانونی برسند زندانی هستند. همه این حرف هارا در مورد فضای آرک زدم تا بگویم که این ایستگاه تنها امید بشریت هست و همه جوره تلاش میکند تا آن را حفظ کند و چه آشوبی بر پا میشود اگر معلوم شود که این کشتی نوح سوراخ شده و در چند ماه آینده سکنه خود را به کام مرگ میبرد. این خط داستانی جذاب برای ادامه سریال فوق العاده است مخصوصا اگر صد نفر از زندانی های زیر ۱۸ سال آرک هم طی یک اقدام کاملا منطقی به عنوان پلن بی (Plane B) برای رهایی از این وضعیت بحرانی به جای مرگ در خلاء، به زمین فرستاده شوند تا شرایط زندگی در آنجا بررسی کنند، خدا را چه دیدید، شاید زمین قابل سکونت بود !!!
سریال با این سوال بزرگ شروع میشود: در زمین چه چیز انتظار این صد نفر را خواهد بود؟
این سوال و راز بسیار جذاب شما رو پای سریال میخکوب میکند.
به رسم اکثر فیلم و سریال های نوجوان محور چند نفر از افراد این گروه صد نفره، رهبری گروه رو به دست میگیرن بلامی در ظاهر رهبر اصلی هست اما در صدر همه کلارک گریفین دختر پزشک ارشد و همه فن حریف آرک قرار در نقش یک ایده پرداز قوی دارد که قربانی پدرش شد، پدری که همان مهندسی بود که نقص فنی در تهویه هوا آرک را فهمید و در تلاش برای اعلام عمومی آن داشت اما به دست شورا محکوم به مرگ شد و کلارک هم به دلیل دانستن موضوع نقص فنی تا رسیدن به سن قانونی محکوم به زندان شد و بعدم که به زمین فرستاده شد. کلارک گریفین یکی از همان کسانی هست که وقتی در آن شرایط بد زمین همراه با ۹۹ نفر دیگر قرار میگیرد فکرش را به کار می اندازد و از بقیه را هم جلو هل میدهد و شرایط خوبی را زمانی که همه چیز بد جریان دارد رقم میزند.
یکی از مثبت ترین نکات سریال کامل کردن حفره های داستانی سریال است. زمانی که در مورد گذشته در سریال صحبت به میان می آید تلاش میشود قسمت های مهمی که در گذشته رابطه های بین افراد را ایحاد کرده است به نمایش در آید و شما کاملا متوجه شوید که وقتی دو کاراکتر با هم از قبل رابطه دارند دقیقا رابطه آنها بر چه اساسی استوار است و به راز های زندگی آنها پی ببرید.
نکته ارزشمند بعدی شخصیت پردازی کاراکتر های سریال هست که بسیار خوب انجام شده. هرچند که کلا وقتی با یک سریال روبه رو هستید و کاراکتر های زیادی در آن حضور دارند باید با تمامی آنان به خوبی و با جزئیات آشنا بشوید. چرا که اگر آنان را به خوبی نشناسید نمیتوانید با حظور آنان در سریال انس بگیرید و حضور آنان را در سریال درک نمیکنید. این سریال هم به خوبی از ظاهر تا باطن کاراکتر هارا کند و کاو میکند و باعث میشود تا به خوبی بتوانیم با آنان همزاد پنداری کنیم.
![]()
سریال با سوال بزرگتری ادامه می یابد: آیا انسان هایی که از آسمان آمده اند در زمین تنها هستند؟ آیا انسان دیگری هم توانسته از این آخرزمان هسته ای رهایی پیداکند و در این زمین سرشار از رادیو اکتیو زنده بماند؟
موسیقی فیلم در سطح قابل قبولی قرار دارد، در حالی که بعضی مواقع تند بودن بیش از حد ساز های الکترونیک به کار رفته در موسیقی های متن آزار دهنده هست اما از سمتی هم در مواقعی که واقعا باید استرس داشته باشید نگران همین آزار باعث میشه تا دلهره بیشتری داشته باشید اگر این قسمت در موسیقی ها هوشمندانه انتخاب شده باشد تا حدودی ارزشمند است ولی در کل میکس بعضی تران های زیبا با خوانندگان نوجوان بر برقراری حس عمیق مخاطبان که اکثرا نوجوان هستند با سریال کمک میکند.
سریال به سمت گسترش دانش شما در زمین پیش می رود، با افراد مختلف و نژاد های مختلف در زمین آشنا میشوید، سایر سرنشینان آرک با زحمات بسیار به زمین میرسند و در این مسیر کلی تلفات میدهند و در این مسیر کلارک گریفین است که در سرزمین عجایب گیر کرده است و احساس مسئولیت و توانایی کمک به سایر افرادی که با اون به زمین آمده اند رکن اصلیه اتفاقات زمین است. تلاش برای بقای کلارک و زنده نگه داشتن مردمش. دوست های او یعنی بلامی، اوکتیویا، مانتی، جاسپر و فین و ریون، کین، لینکلن و کلی آدم دیگر هم نقش اصلی ای در اجرا برنامه ها دارند اما خودتان که بهتر میدانید، بعضی انسان ها ذاتا برای نقشه پردازی و رهبری خلق شده اند و هرچقدر هم که از نظر موقعی و جایگاهی پایین باشند در شرایط سخت خودشان را به بالا میکشند و ثابت میکنند که تصمیمات درستی میگیرند.
فصل یک را میتوان آغاز یک داستان بسیار جذاب دانست که پایه اوج داستان در فصل بعد بود. وجود نژادی جدید در داستان به نام مردان کوهستان با همان دانش و تکنولوژی پیشرفته بشری در دنیایی که به عصر هجر بازگشته بود بسیار بر جذابیت داستان اضافه کرد و به نوعی میتوان گفت اگر سریال در این دو فصل هم تمام میشد پایان زیبایی زیبا و در اوج داشت اما سازندگان با توجه به پتانسیل بالای فضای سریال فصل سه را هم ساختند که تا اواسط واقعا ضعیف و حوصله سر بر نشان میدهد اما بعد از معلوم شدن راز هایی در مورد خاستگاه فرمانروایی زمینی ها و تقابل هوش های مصنوعی ورژن یک و دو در سریال تا حدودی از حالت کسل کنندی خارج شد .یکی از نکات فاجعه بار در قصل ۳ شخصیت پردازی کلارک در اول این فصل بود که به صورت کاملا گنگی و بی معنی ای شخصیت کلارک بسیار بزرگ شده بود در حالی که اصلا در حد و انداره ای این القاب و جایگاه نبود و به نوعی یکی از تو ذوق بزن ترین نکات سریال و فصل ۳ این نکته بود که تقریبا هر کسی سریال رو دیده این رو قبول دارد . در کل میتوان گفت که بهترین فصل های سریال به ترتیب: دو، یک و سه هستند. فصل ۲ از این جهت خیلی ارزشمند است که کلارک گریفین در آن تصمیمات بسیار مهمی میگیرد و به نوعی برای بازماندگان بر روی زمین فصل سرنوشت ساز و پر هیجانی است.
از طرفی یکی از چیز هایی که در سریال بسیار توی ذوق میخورد وجود لوازم های جانبی ای بسیار کامل بدون نقص در داستان است. اکثر اوقات وسایل کامل است. جراحی های به چه سختی رو نبوغ و لوازم مورد نیاز انجام میشود. لباس ها فصل به فصل عوض میشوند. لباس های زیبا و مدل دار است. درست است که سازندگان سریال در فضا با ایجاد چند پارگی بر روی لباس ها به سبک فیلم ماتریکس در تلاش برای جا اندازی این مسئله که منابع کم است داشتند اما وقتی انسان ها روی زمین آمدند نقریبا در تغییر لباس ها و پوشش های بی دلیل داشتند و بعضا خود کلارک مثل یک مدل که کلی برای جزئیات لباسش وقت گذاشته اند به نظر می آمد. یکی از نکات جالب در سریال روند انتقال خون بین افراد هست که در کلا سزندگان اعتقادی به گروه خونی نداشتند و بعضی مواقع هم یادشان می آمد که لازم است برای انتقال خون افراد با هم در گروه خونی مشترک باشند یا مثلا ماشین هایی که با ظاهری که نشان میدهد کاملا نیازمند سوخت فسیلی است مدت ها در سریال حرکت میکنند و یک جا نویسندگان حواسشان جمع میشود که سوخت در این وضعیت کجا بود و به طور ناشیانه آن خودرو ها را متکی به انرژی خورشید نشان میدهند و بر روی آن مانور هم میدهند تا بگویند ما حواسمان بود و سوتی های دیگر که کم نیستند و ممکن است بعضا از دید من هم افتاده باشند. اما با توجه به اینکه اثر یک اثر اقتباسی از کتابی به نوشته خود نویسنده ارشد سریال یعنی Kass Morgan هست انتظار میرفت تا در کنار Dean Withe کارگردانی که همکاری و کارگردانی در پروژه های تلویزیونی معروف دیگر مانند Once Upon a Time و Banshee و Pretty Little Liers در کارنامه خود را دارد، اثر بی نقص تری در زمینه فیلمنامه و در کل در عرصه نمایش خلق کنند.
ولی واقعا یکی از بزرگترین انگیزه ها در طول کل این سریال و ۳ فصل آن وجود انگیزه بقا است که کلی داستان های جالب را به وجود می آورد. هرکسی در جستجو راهی برای بقای خودش و مردمش است و این بعضا انسان هارا در مقابل هم قرار میدهد و داستان را جذاب میکند.
برویم سراغ فصل ۳ و درآمیختگی سنت با مدرنیته. حضور عنصر هوش مصنوعی در این قسمت شاید در گام اول وصله ناجوری به پیکره این سریال باشد اما در ادامه متوجه میشویم که با توجه به وجود ۲ نسخه متفاوت از این هوش مصنوعی و ترکیب نسخه دوم با تمام هویت و ارزش های زمینی های باقی مانده بر روی زمین داستان بسیار ارزشمند میشود. مخصوصا که این هوش مصنوعی نسخه اول و مخرب کاری که با میزبان خودش میکند را میتوان در یک کلمه زامبی هوشمند که به نوعی اولین بار در سریال strain توسط گیرمو دلتورو به دنیا معرفی شد، توصیف کرد. در این فصل المان های زیادی از فیلم ماتریکس استفاده شده بود. مخصوصا وجود شهری کاملا آرمانی و کامل ولی غیر حقیقی و تسلط هوش مصنوعی به انسان را میتوان از فاکتور های اصلی آن مطرح کرد و حتی بعضا میتوان افرادی در این سریال را کاملا با افرادی در فیلم ماتریکس، مخصوصا ماریکس ۲ (بارگذاری مجدد) تطبیق داد. اما در نوع خودش کار ظرافت های خوبی دارد که به دل میشیند ولی باز هم مشکلات فیلم نامه بعضا هست که امیدوارم حداقل در فصل بعدی بر طرف بشود.
در مورد تیم بازیگری هم باید گفت که میشه گفت معروف ترین بازیگر این سریال Eliza Taylor بازیگر کلارک گریفین هست که انصفاف هم بازی خوبی به نمایش گذاشته است ولی سایرین را میتوان این اثر را برایشان سکوی پرتابی دانست چرا که تیم بازیگری با آنکه خیلی قوی نبود ولی با تمام توان اثر موفق و جذابی را خلق کرده است به طوری که میتوان کاراکتر هارا از ته دل دوست داشت و یا از ته دل از آنها متفر بود.
یکی از نکات جالب دیگر در نحوه روایت داستان تفییرات افراد در سریال است که تغییرات احساسات ما نسبت به کاراکتر هارا نیز به دنبال دارد و اینکه ما نمیتوانیم در مورد یک کاراکتر در طول سریال یک نظر داشته باشیم که این از زیبایی های این سریال است. از کسی که دوستش دارید متنفر میشوید و عاشق کسی میشوید که از اون بدتان می آید.
در ادامه دوتا نقشه بسیار زیبا و فانتزی از نقشه زمین در طول فصل ۲ برای شما قرار میدیم که به زیبایی محل های مهم داستان رو علامت گذاری کرده است.
اما کلام آخر هم این باشد که شاید سریال صد در زمره سریال های تاپ قرار نگیرد اما اثری است که حتما باید دید.
برچسب:
نویسنده: هلیا رحیمی